.
دلم از خودم گرفته
دلم گرفته چون خودم را گول زدم
چون خودم را فریب دادم
راست میگن عشق آدم را کور می کنه
ومن کور بودم وندیدم
نمی دونم می خوای چطور سرت را جلوی خدا بالا بیاری
تو من ومهسارا بدجوری سوزوندی
هرکدوم را با یک روش
حرف های من ،احساس من را مسخره کردی
وحالا حرف های من شده شعارت
وچقدر قشنگ باور همه شده
از تمام با تو بودن یک داغ ،یک حسرت
چهار عدد شکلات ،یک پیراهن از خودت ،یک گردنبند
به من رسید که همه این یادگاری ها را دوست دارم
چون عشق را یادم میاره نه تو را ....
باورم نمی شه اینقدر پست بوده باشی
باورم نمی شه تویی که سر سجاده مادرت بزرگ شدی
ابلیس بودن را یاد گرفته باشی
هزار بار برای مظلومیت نادر گریه کردم
وقتی شنیدم اهل پیک هم هستی
هزار بار به خودم لعنت فرستادم
که وقتی برگشتی حرفت را باور کردم
به من میگفتی داری میری باغ زنگ نزنم
اون موقع باغت آغوش مهسا بود
صبح با من بودی شب با اون
ازت بدم میاد چون میگفتی
دروغ چرا ؟اما حالا به پینوکیو می گی زکی
من نه از تو دفاع می کنم نه از مهسا
فقط به دل ساده ام به رامتین بیچاره
به معصومیت دخترانه ام یک متاسفم بدهکارم
مهسا فکر می کنه من تو را دارم
اما نمی دونه دلم نمی خواد حتی اتفاقی تو را ببینم
تو مثل یک بمب شیمیایی بودی
دیگه نفس های من ومهسا بالا نمیاد
دیگه دوست داشتن هامون سالم نیست
دیگه توی این دل نمیشه محبت ودوست داشتن کاشت
شک نکن خدا هست
حالا روز خوشی توست خوش باش
خوش باش که خدا هست
برچسب: دلم گرفته,دلم گرفته ای دوست,دلم گرفته ای خدا,
نویسنده: ستایش رضایی