خرید بک لینک

همه عشقم

همه زندگیم

تولدت مبارک

ببخش اگه دیر گفتم

ندا شاهده تو اوج جنگ امدم

امدم بغلت کردم

بوسیدمت

تنفس ات کردم وگفتم عشقم تولدت مبارک

می دونم پسرم از من پولدارتری

می دونم عمه جان ندا برات همه چیز مهیا کرده

اما امید دارم از کادوی من خوشت امده باشه

این روزها جای خالی نادر خیلی حس میشه

کاش بود واون موقع ما یکی بودیم نه سه تا

راستین عزیزم خدا می دونه چقدر برام سخته نبودنت

این حرف ها را برات می نویسم

که فردا من را متهم نکنی

به این که دوستت نداشتم

به این که عاشقت نیستم

راستین پسر قشنگم

باورم نمیشه یک سالت شد

باورم نمیشه از اون جهنم تو را نجات دادم

باورم نمیشه هستی

اونی که بهم می گفت خودخواه نباش

الان کجاست

ببینه جقدر خودخواه بودم

ببینه چقدر نازی

راستین عزیزم

میدونی چی شد راستین شدی ؟

نادر گفت اسکارلت باورکن این هست

باورکن عشق مادری راسته

بهم گفت این سند راست بودن حرفاته

سند بی قید وشرط عاشقی هات

تو مادرشی

تو روی زندگی خودت قمار کردی

تا این موجود قلبش تپید

گفت میشه راستین باشه

بیا یادش بدهیم درست وراستین بودن را

عزیزم عمه موهات را تا حالا کوتاه نکرده وچقدر

من عاشق این موهای تو هستم شازده کوچولو

عمه کارهام را درست کرده تا بیام پیش شما

اما پسرم من تو را برمی گردونم

میرسه روزی که با هم زندگی کنیم

قوی باش پسرم

دوستت دارم

27شهریور سالروز تولدت مبارک

+نوشته شده در چهار شنبه 31 شهريور 1395برچسب:, ساعت16:12توسط snowman | |

.

توی وسایل نادر کتاب نام ای به کودکی که هرگز زاده نشده بود را پیدا کردم

اشک ریختم ،زجه زدم

وتازه فهمیم چطور یک نفر تونست اینقدر خوب مرا درک کنه

مرسی

بابت مهربونی هات

روحت شاد نادر جان

+نوشته شده در پنج شنبه 18 شهريور 1395برچسب:, ساعت11:16توسط snowman | |

.

اتفاق عجیبی افتاد

هرچه تو بیداری حاشا کردم توی خواب به زبان آوردم

به زبان آوردنش یک طرف ،کی پیشم بود هم یک طرف

مثل هر شب با کابوس خفه شدن ،مامان برام بستنی می خری

از خواب پریدم مثل همیشه خیس از عرق

فاطمه کنارم بود بغلم کرد وگفت نترس

خواب بود چقدر توی خواب حرف می زدی

بعد از اینکه ذهنم متمرکز شد دوباره خوابیدم

فاطمه پرسید چرا باید اون توی خواب تو را بخواهد خفه کنه ؟

سرم را برگردوندم وگفتم توی خواب نه توی بیداری بود

دو سال است کابوس شب هام شده

گفت آخه چرا ؟این حرف ها که تو خواب زدی درست بود ؟

گفتم دیگه نپرس

بغلم کرد وگفت بمیرم

اما تو را جون عشقت از زندگیم که رفتی از خواب هام هم برو

من تمام روز خسته ام از این کابوس تکراری لعنتی

من دیگه نمی خوام این قرص های لعنتی آرام بخش را بخورم

برو از فکرم از خواب واز کابوس هام

برو

اما تو هم بترس از خوابیدن

از خوابیدن کنار یک مشاور ،یک روانشناس

البته تو راحت بخواب

به وجدان نداشته ات بر نمی خورد

+نوشته شده در سه شنبه 12 مرداد 1395برچسب:, ساعت17:35توسط snowman | |

برچسب: نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 22:18

صفحه بندی