میرم مسجد میگن امشب شب قدر است
شب احیا شدن آدم ها
میگن سعی کنید خودتون را متحول کنید
می خوام فراموش کنم اما می بینم
اینقدر بزرگوار نیستم
قران باز می کنم آیه 18سوره هود میاد
لعنت خدا بر ستمکاران باد
وتا آخر مراسم همه گریه می کنند وتوبه
من میرم توی فکر ستمکار کیه
آیا ستمکار من هستم یا ...
چرا حرف هام با خدا یادم رفته
چرا امشب لال شده ام بلد نیستم اعتراض بکنم
میام خونه اصلا حال عبادت ندارم
یک بغض دارم یک زخم
یک حفره تو وجودم که دیگه پر نمی شه
هدفون را میزارم توی گوشم بی خیال دعا
چاووشی داد می زنه تمام ترانه ستمکار را
بازم میرم توی فکر
آیا لعنت شبیه نفرین است ؟
خدا چطور یکی را لعنت می کنه ؟
حالا خدا لعنت اش کرد حال من خوب می شه
اصلا حال خوب چطور است ؟
دلم بی اراده میره سمت دعای تحویل سال
یا مقلب القلوب ....
نمی دونم چرا اینقدر سبک شدم با گفتنش
ودر آخر میگم خدا من حواسم نبود
اما خودت حواست باشه
ودعا می کنم دختران قبل از من را
آنهایی که توی این بازی با اوی غایب بودن
خدایا حال دل آنها چطور است
خدایا میشه حالشون را خوب کنی
میشه بری بغلشون کنی
خدا درد دارم درمانم باش
برچسب: ستمکار,ستمکار در جدول,ستمکاری بود بر گوسفندان,
نویسنده: ستایش رضایی