خرید بک لینک

امروز آخرین روز از یک ختم چهل روزه ام هست

ختمی که امید داشتم دل خدا را نرم کنه

اما فقط ده روززش را تو بودی بقیه ..

امروز یک ماه میشه که ندیدمت

داشتم می گفتم تو رفتی اما من ادامه دادم

خدا هم حسابی داره باهام شوخی می کنه

جالبه چهل روز که تمام شد

یک نفر در خانه مان را زد هم اسم تو

اسمش را شنیدم هنگ کردم

شدم مثل گوسفندی که به کشتارگاه می برندش

نگاه به اسمان کردم دلم لرزید چشمام بارید

یعنی خداجون بازم حواست نبود

بازم توی پرونده من اشتباه شده

خداجون بازی خوبی نبود

من دلم نمی خواد یکی را صدا کنم

اما ته دلم یکی دیگه را

اصلا خدا جون من از این اسم متنفرم

خدا جون

مثل همون گوسفند تن دادم به تقدیر

من نتونستم تقدیرم را خودم بنویسم

نتونستم باهاش هم بجنگم

پس تن می دهم به این قصابی روح

خدا جون

بغلم کن ،آدمهات را دوست ندارم

برچسب: چله نشینی,چله نشینی برای حاجت,چله نشینی جن, نویسنده: ستایش رضایی تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 15:29

صفحه بندی